ميرزا احمد ميرزا خداوردى
171
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
كدخداى قريهء بوطهسر مىبود و آمدن پدرم به قريهء بوطهسر ، خلاف رأى او مىبود . با تحريك خانم آغا ، آن شب آدم فرستاده بود و همان خانهها « 1 » را آتش زده ، سوخته بودند و صبح خبر آوردند همان خانهها « 2 » را سوختهاند . لهذا غيرت پدرم به جوش و خروش آمده ، كوج خود را برداشت آمد به ملك خود . در وعدهء دو روزه ، خانهها « 3 » را با معاونت اهالى بوطهسرى دوباره تعمير كرده شد و ساكن شديم . و به قرار چند سال ، پدرم در خدمت حاج مير عباس بيگ مشغول خدمت گشت و آنچه خدمت بهقدر وسع استطاعت خودش مىبود ، در مادّهء پدرم به عمل آورد . خداوند عالم او را رحمت بكند . اما فرضعلى بگ ملعون شب و روز در اين فكر شد پدرم را از نظر التفات حاجى مير عباس بيگ بيندازد ، اما دستش به جايى بند نشد ، آخرالامر عقل خانم آغا را از سر او ربود و آنها متفق با يكديگر شدند ، شب و روز در اين فكر افتادند پدرم را در خدمت حاجى مير عباس بيگ از جمله مقصران محسوب دارند . اتفاقا در آن اوقات ايالت « 4 » سفيدشت را هم از حاجى مير عباس بگ گرفتند و او را بىدخل كردند و حاجى مير عباس بيگ هم عازم مكهء معظمه گرديد و حكومت محال آستارا تعلق يافت بر خانم آغا و او هم ميدان را خالى ديده ، آنچه بدرفتارى مىبود دربارهء پدرم به عمل آورد . از آن جمله ، يك رأس « 5 » اسب ، از كدخداى پريم بلّو « 6 » كه كدخدا بابا خان مىگفتند ، حاجى مير عباس بگ گرفته بود . در حقيقت اسب خوبى بود . حاجى مير عباس بگ آن را التفات فرموده بود به پدرم . از قضا در آن اوقات ، دستهء اسد إله بگ كور و اعرج كه نوادهء شاه پلنگ بيگ [ بود ] فرار به سرحد كرده بود . چند نفر از ملازمان خود بر سبيل بىحسابى فرستاده بود همان اسب را در قريهء بوطهسر از ما سرقت كردند و سارقان ، كوجرى عنبرانى و ملا محمود تنگهرودى مىبودند و اينجانب چقدر سعى كردم اسب خودم را به طورى به دست بياورم ، ممكن نشد . حالا كيفيت اسب مسطوره
--> ( 1 ) . در نسخه « خانها » . ( 2 ) . در نسخه « خانها » . ( 3 ) . در نسخه « خانها » . ( 4 ) . در نسخه « اقات ايالتهاى » . ( 5 ) . در نسخه « يكرءس » . ( 6 ) . روستايى از توابع لنكران .